آن مرد تات آن که گاه می زند قات، جامع معانی الهییه،چشمی به کیسه و چشمی به اصول ولاییه، روح الله عباسپور، در تقوا و زهد و بصیرت حظی تمام داشت. گویند که در رویا دید که کوهی از انگور بر هم شده و او بر قله آن استاده، منجمان گفتند که کسوت نمایندگی اقلیم بویین زهرا پوشد لیک شیخکی آنجا بود و چون دو درویش در گلیمی گنجند و یک عباسپور و یک شیخ نگنجد، این زاهد شب بیدار اندکی خسبید تا ان شیخ به بلادی دیگر رفت و این یکی به کسوت نمایندگی درآمد.
گویند که در کرامات لعبتی بود، که در ورای آن چشمها و سیمای خشمگین قلبی چون طلا داشت.
گویند ظریفی عباسپور را دید که به ذکر مشغول است و در تجلیات حقه مغرق، پرسید ای عارف تمام چون باشد که تو اینچنین مستغرق در معانی جلیه ای اما برادرت اکنون در محبس به جرم زمینخواری گرفتار، آورده اند که عباسپور در این سخن اندکی غور کرد و رو به ظریف کرد و گفت پدر سوخته نکند آن رحیم سرکار فلان فلان شده تو را آنتریک کرده!! کس در آن زمان معنی آنتریک ندانست اما مریدان بسیار گریستندی.
گویند این موکل هماره عجایب شعبده هایی در آستین داشت و چشمانش شب و روز به ملکوت خیره بود و از کراماتش گویند که گاه و بیگاه حشم آوردی و کف از هر منفذ برون دادی و دهان گشادی و چنان نعره بزدی که پیران مجلس را کاری جز این نبود که مر ورا یادآور شوند که :بشششین!
از دیگر کرامات مولانا عباسپور آنکه گویند سی سال به فلک بستن اطفال در مکتب مشغول بودی و چون پا به مجلس گذاشتی سر از کمیسیون صنایع برآوردی!! و کارها کردی و با کسان دوست شدی و با اهل مکاسب در آمیختی چنان که تاجران فولاد در همیان وی و برادر، زرها ریختی و وی بدان زرها در سعادت آباد و خيابان فردوس طهران زمین ها خریدی و هر از گاهی دم از ولایت و اهل بیت زدی و آورده اند که وی را محبتی شدید به اهل بیت بود و این اهل بیت آن اهل بیت عصمت و طهارت نباشد که منظور؛ شاه داماد باشد و فضیل عیاض در وصف این شاه داماد گوید که جوانی بود به قاعده و دستی در جمیع هنرها داشت از خیط و کاغذ آغازید و به صدرات عظمای شهرك صنعتي پرند رسید به جهت آن کرامات که پدر زن داشت و بدین سان از آن کف ها که از دهان آن برآمدی وی را نیز نصیبی شدی!
مولانا قطب در وصف وی گوید وی چنان مستغرق در حق بود و چنان کرامات از خود بیرون می داد که خود دیدم که ا زحج برگشت و سه نوبه شام داد و چون برای شام 15 میلیون زر مطالبه کردند فی الفور از حسابی دیگر این زر و سیم برآمد. کس ندانست چون رفت لیکن گفته اند که باقر علیخانی نامی از مریدان بود و لیل و نهار درحلقه صوفیان گرداگرد این عارف بزرگ و گفته اند آن زر و سیم سه نوبه شام حج را وی از کیسه عمله جات بلدی صنعتی داد و یاران چون این شنیدند و با خلوص خود سنجیدند بسیار گریستندی.
از وی سخنان بسیار است چنانکه سهل تستری به نقل از وی برخی از این سخنان آورده است ا زجمله این سخنان که مولانا عباسپور گفته است:
آنکه روی در حق کند ، خداوند تکلفه و خرج او را از کیسه مدیر کل صنایع بلاد بپردازد.
و گفته است:
وقتی در بلادی قحط الرجال افتاد باشد که ششلول بندید.
آورده اند که در بلد طهران 800 میلیون برای پیش پرداخت خانه ای بپرداختی و از قضا احدی از مریدان در آن بنگاه بودی و چون وجه مولانا عباسپور دیدی از این همه زر و سیم در شگفت شدی و پرسیدی شما همان نماینده ارزشمدار بلاد ما نبودندی؟
گفته اند که مولا نا عباسپور چون این شنید در دل به آن همشهری گفت: مرتیکه پفیوز بنگاه چه جای کار بود وقتی نماینده هشتصد میلیون زر و سیم داشتندی و خواستندی خانه ای خریدندی؟ آورده اند چون مریدان این شنیدند بر صفرای خود برنیامدندی و آن مرد را که از این همه زر و سیم در شگفت بودی، قلتبان خواندندی و یاران بسیار بگریستند.
شیخ باقر علیخانی از مریدان وی گوید: شبی مولانا را دیدم که در خوف زر و سیم بود که چگونه در جیب نگه داشتندی و کس را به آن راه نباشیدندی، شیخ باقر گوید مر مولانا را گفتم معالجه این مشکل جز از مشایخ برنیامدی و غورکردم تا ببینم مولانا عباسپور چه تدبیر اندیشیدندی. کس ندانست که مولانا چه کرد اما در تذاکر آورده اند که مولانا از آن پس، از اصول و ولایت و ارزش بسیار سخن ها راندنی و محبان بسیار گریستندی.رحمه الله کل الموکلین علی الخصوص موکلین المرتبطین به الدولار و متوجهین بالولایه